X
تبلیغات
Industrial Design

Industrial Design

طراحی صنعتی

این وبلاگ به این ادرس انتقال یافت

 http://mohammadebadi.blogfa.com/


طراحی صنعتی
طراحی محصول
طراحی ظروف بادی
طراحی بسته بندی
طراحی قطعات پلاستیکی
اینجا کلیک کنید

برچسب‌ها: طراحی صنعتی, محمد عبادی, طراحی محصول, بسته بندی, ظروف بادی, ظروف پلاستیکی, برند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391ساعت 18:55  توسط محمد عبادی  | 

نحوه محاسبه سطح گسترده ورق براي ساختن مخروط ناقص

 

مثال:ميخواهيم يك مخروط ناقص توخالي (قيف) بامشخصات زير از ورق 4ميليمتر بسازيم.
قطر بزرگ 700 ميلمتر
قطر كوچك 400 ميليمتر
ارتفاع 300 ميليمتر

 

در مرحله اول بايد ارتفاع مخروط كامل را محاسبه كرد تا شعاع كمان بزرگ را براي تنظيم پرگار بدست اورد
سپس كمان كوچك را محاسبه كرد و در اخر طول كمانهاي بزرگ و كوچك و درجه انها.
1.محاسبه ميزان اختلاف شعاع قواعد مخروط باهم
(700/2)-(400/2)=150 mm
2.بدست اوردن زاويه از روابط مثلثاتي
tan O=300/150=2
Tan-1 2=63.43o
O=63.43o
3.محاسبه ارتفاع مخروط كامل به كمك زاويه و شعاع قاعده
H=tan 63.43o *(700/2)=2*350=700 mm
4.با استفاده از روابط مثلثاتي يا فيثاغورث S1 و S2 را محاسبه مي كنيم.
Sin 63.43o=0.8944
S1=700/Sin 63.43o =782.66 mm
S2=300/Sin 63.43o =335.42 mm
5.با داشتن اندازه هاي قواعد بزرگ و كوچك طول كمان بزرگ و كوچك را محاسبه كرده ،
و زاويه مقابل به كمان را نيز بدست مي اوريم.
كمان بزرگ 700*3.14=2198 mm (S1*2*3.14)/360= (1565.32*3.14)/360=13.65 mm
2198/13.65=161o
كمان كوچك 400*3.14=1256 mm (S2*2*3.14)/360= (670.84*3.14)/360=5.85 mm
1256/5.85=214.7o
6.اكنون با داشتن اطلاعات بالا ميتوانيد ورق 4 ميليمتر رابريده و براي ساختن مخروط نورد كنيد.

برچسب‌ها: گسترده ورق, مخروط ناقص
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 8:54  توسط محمد عبادی  | 

الهام سید جواد

در تاریخ ۱۲ مرداد ۱۳۹۰، ساعت ۹ صبح، و از طریق Skype مصاحبه گزارشگر طراحی صنعتی با خانم الهام سید جواد طراح و موسس IQO دیزاین در دفترشان واقع در مونترال آغاز گردید. این گپ دوستانه حدود یک ساعتی‌ به طول انجامید که بخش‌های برگزیده ای از آن در ادامه این مطلب تقدیم حضور شما می گردد:

نام: الهام

نام فامیل: سید جواد

سال تولد: 1362

تحصیلات:

  • · کارشناسی علوم پایه
  • · کارشناسی طراحی صنعتی، دانشگاه مونترال


یک مقدار از سوابق تحصیلی ات برای ما بگو:

من در کالج، علوم پایه خوندم و بعدش تصمیم داشتم که مهندسی صنایع بخونم، اما وقتی‌ که کالج تموم شد، برنامه ام رو عوض کردم و طراحی صنعتی خوندم. از انجایی که همیشه رشته‌ام علوم بود و راجع به ریاضی‌ و فیزیک، مجبور شدم که یک دوره دوساله هنر بخونم که بتونم پورتفولیو خودم رو آماده کنم، و بعدش تونستم از دانشکده دیزاین در رشته طراحی صنعتی پذیرش بگیرم و حدود دو سال پیش فارق التحصیل شدم.

چطور شد که فکر تولید این چنین محصولی به ذهنت رسید؟

در سال ۲۰۰۷ بود که تیم تکواندوی زنان مونترال به خاطر روسری که استفاده می کردند از مسابقات حذف شدند به خاطر اینکه این روسری ها مطابق با قوانین ایمنی نبود و داور ایراد گرفت. این خبر در همه جا از رادیو و تلویزیون گرفته تا روزنامه ها پخش شد و یک سال بعد در ۲۰۰۸ که من در سال ۳ طراحی صنعتی بودم و اجازه این رو داشتم که سوژه خودم رو انتخاب کنم تصمیم گرفتم این موضوع رو انتخاب بکنم و لباسی طراحی کنم که هم ایمنی باشه و هم جوابگوی نیاز این دختر‌ها باشه.


خوب بعد از اینکه این سوژه رو انتخاب کردی از چه روش‌های تحقیقی استفاده کردی که نیاز‌ها و مشکلات واقعی‌ ورزشکارانی که حجاب داشتند رو تشخیص بدی؟

با تماس‌های زیاد بالاخره تونستم اجازه ها رو بگیرم و در چندین جلسه از تمرین‌های تکواندی این بچه‌ها شرکت کنم. یک سری سوالاتی هم تهیه کرده بودم که هم از مربی و هم از خود ورزشکاران می‌پرسیدم. در تمام تمرین می نشستم و اونها رو با لباسی که داشتند تماشا می‌کردم تا دقیقا بفهمم که مشکلات چیه، و بشنوم و ببینم که خودشون چی‌ میگن، و من خودم به عنوان یک نفر از بیرون چی‌ میبینم، و تمام این مشکلات رو تحت بررسی‌ قرار دادم، و در حدود ۲۰ مدل مختلف طراحی کردم که به این مشکلات جواب بده تا تونستم به مدل آخر برسم که باعث شد در سال ۲۰۰۹ بعد از دو سال تیم تکواندو مونترال‌ با لباس ResportOn بر روی زمین ورزش حاضر بشه، من خودم هم اونجا بودم و تمام خوشحالی دنیا رو در وجودم احساس می‌کردم.

آیا اساتید و همکاران دیگه ای داشتی که تو این پروژه بهت کمک کنند؟

این یک پروژه فردی بود و فقط خودم بر روی پروژه کار می‌کردم، البته اساتید دانشگاه هم به من کمک کردند. استاد دانشگاهی که در این پروژه مدیر من بود خانم Denis Roy بود که خودش در زمینه پارچه و لباس‌ها تخصص داشت و بیشترین حمایت و کمک رو هم همین استاد از من کرد و از بهترین اساتید من بود.

چی‌ شد که تصمیم گرفتی‌ شرکت خودت و برند ResportOn رو به وجود بیاری به جای اینکه طرحت رو به یکی‌ از شرکت‌های بزرگ طراحی لباس ورزشی مثل Nike پیشنهاد بدی؟

سال آخر دانشگاه و حدود دو ماه مونده به پایان تحصیلاتم، توی دانشگاه یک کنفرانس برگزار شد که درباره کسایی بود که می‌خواهند بعد از تحصیل کمپانی‌های خودشون رو افتتاح کنند. بعد از اینکه توضیحات سخنران کنفرانس تموم شد از جمعیت که چیزی حدود ۱۰۰ نفر بودند پرسید که چه کسایی قصد دارند که بعد تحصیل کمپانی خودشون رو تاسیس کنند؟ شاید حدود ۷- هشت نفر دستشون رو بالا بردند ولی‌ من تو صندلیم رفتم پایین تر چون اصلا فکر نمی کردم چه اون موقع و چه در آینده بخوام کمپانی خودم رو داشته باشم و اصلا آمادگی شو هم نداشتم چون کار خیلی‌ بزرگی‌ بود و بودجه می‌خواست و دیگه هیچ شب و روزی نداشتم و اینقدر بزرگ بود که آدم خارج از توانائیش می‌بینه مخصوصا اینکه تازه از دانشگاه فارق التحصیل شدی و اصلا نمیدونی‌ دنیای بعد دانشگاه چی‌ هست!

اما در نمایشگاه سال چهارم که برای ارائه کار پایان نامه مون داشتیم و تمام سال رو بر روی اون کار کرده بودیم و تمام رسانه ها و طراحان معروف برای بازدید پروژه های ما حضور داشتند، یک سرمایه گذار کبکی با من صحبت کرد و به من گفت که پروژه منو خیلی‌ دوست داره (پروژه Flocoov) و می‌خواهد که از نظر مالی حمایتم کنه که بتونم‌ کمپانی خودم رو باز کنم‌، و منم شوکه شده بودم و گفتم که این تصمیم خیلی‌ بزرگی هست‌ و باید راجع بهش فکر کنم. حدود یک هفته بعد باهاش تماس گرفتم و پیشنهادش رو قبول کردم.

تصمیم خیلی‌ سختی بود، چون تمام زندگیم رفته بودم مدرسه، دبستان، دبیرستان، کالج، دانشگاه، و میبینی‌ که حدود ۲۵ ساله که داری میری مدرسه، و روز فارغ‌التحصیلی آخرشه، و میگی‌ خوب حالا از فردا باید چه کار کنم؟ این ترسی‌ بود که همه ما از جمله من داشتیم و احساسی‌ که چند سال پیش نسبت به امروزم داشتم خیلی‌ متفاوت بود از اون چیزی که امروز باهاش درگیرم.

حدود دو ماه بعد از تاسیس شرکت‌ام ، مربی‌ تیم تکواندوی مونترال با من تماس گرفت و گفت که بالاخره تونسته اند که با کمک مربی‌‌های دیگه در دنیا که پشت این قضیه هستند و پیگیری های مکرر قانون فدراسیون تکواندو رو تغییر بدهند چون قبل از اون حتی خود فدراسیون هم به بچه‌ها اجازه نمی داد و میگفت که هیچ چیزی دور کلاه نمیتوانید بپوشید. و حتی به همین دلیل مدیر پروژه دانشگاه من هم به سختی مضوع پروژه من رو قبول کرد چون میگفت که مطمئن نیست که من بتوانم این سوژه رو انتخاب کنم چون اصلا قانون این اجازه رو نمی داد. و من در جوابش گفتم که قانون این اجازه رو نمیده چون لباسی طراحی نشده که این ایمنی رو داشته باشه، و من می‌خوام این لباس رو طراحی کنم و ببرم به فدراسیون و بگم حالا با این قانون چه کار می‌کنید! بعد از این ماجرا‌ی تغییر قانون و حدود دو ماه بعد از تاسیس شرکت من، مربی‌ این تیم از من خواست که برای بچه های تیم ResportOn رو طراحی کنم ، و ما مجبور شدیم پروژه قبلی رو فعلا متوقف کنیم و کار به روی ResportOn به طور تخصصی شروع شد.

از همون روز مسابقه تکواندو که بچه‌ها لباس ResportOn رو پوشیدند، تمام رسانه‌‌های بین المللی، تلویزیون، رادیو و روزنامه‌ها شروع به تماس با من کردند و این کار بزرگ و بزرگ تر شد طوری که من اصلا تصورش رو هم نمی کردم. روز و شب ایمیل‌هایی از رسانه‌‌ها و ورزشکاران مختلف می‌گیرم که می‌خواهند در مورد لباس ResportOn بپرسند، ورزشکاران برام می نویسند که مرسی‌ که به یاد ما بودی و من اصلا نمی دونم چطور شد که این همه نسبت به این محصول توجه نشون داده شد و هنوز هم میشه .

هیچ کاری برای ثبت این محصول کردی؟

ا ز سال 2008 و همون اوایل کار و وقتی‌ که من هنوز دانشجو بودم، خود دانشگاه دید که این کار خیلی‌ جالبه و تصمیم گرفت که اون رو به ثبت برسونه، و دانشگاه هنوز داره روش کار می‌کنه و همه قسمت هاش حتي اسمش هم به ثبت رسیده.

با اینکه محصولت خیلی‌ جا افتاده و خیلی‌‌ها میشناسن اش، آیا از هیچ روش خاصی‌ برای بازاریابی و معرفی‌ اون به افراد و ارگان‌های مختلف استفاده می کنی‌؟

از همون اول با توجه بسیار زیادی که از رسانه‌‌ها گرفتیم، کار در جاهای مختلف دنیا دیده شد و با زبان‌های مختلف راجع بهش صحبت شد، که باعث شد محصولِ به خودی خود خود جا بیفته و من کار زیادی در زمینه بازاریابی و معرفی محصول نکردم. و می‌تونم صادقانه بگم که از همون اول هیچ چیزی تو دست های من نبود و کار خدا بود که این پروژه به جائی‌ که امروز هست رسیده و من نگران آینده اش هم نیستم اگه خدا خواسته و تا اینجا رسیده حتما در آینده هم خوب جلو خواهد رفت.

تو سایت اعلام کردی که تمام مراحل ساخت و تولید در کانادا انجام می‌شه، میتونی‌ یک مقدار از نحوه تولیدت برای ما بگی‌؟ آیا کارگاهی داری یا اینکه کارها رو سفارش میدی به جای دیگه ای ؟

از چین و یک سری دیگه از کشور‌های خاورمیانه پیشنهاد‌های زیادی داشتم که شرکت‌هایی می‌خواستند مسئولیت تولید این محصول رو به عهده بگیرند ولی‌ من از همون اول این پیشنهاد‌ها رو رد کردم چون برای من خیلی‌ مهم بود که با آدم‌های که دور این کار هستند و می‌خواهند اون رو تولید و پخش بکنند به طریق انسانی‌ و عادلانه رفتار بشه. محل تولید ResportOn در همین جا و در مونترال است و یک کارخانه بزرگی‌ که با کمپانی‌های خیلی بزرگ‌ کار می‌کنه و متاسفانه من نمی تونم اسمش رو بگم، محصول رو تولید میکنه و پخش هم در کانادا هست. معمولا من چیزهایی رو که می‌خوام مثل اندازه ها، رنگها و همه جزئیات رو به کارخانه میگم، بعدش اونها یک پروتوتایپ برای من تهیه می کنند و من اونو بررسی‌ می‌کنم و بهشون میگم که چه تغیراتی‌ باید روش انجام بشه. این مرحله چند بار تکرار می‌شه تا به اون طرح نهایی برسیم و بعد اونها تولیدش می کنند.

توی بلاگ سایت نوشتی که حتي نیروهای پلیس هم به ResportOn علاقه نشون دادند. آیا برنامه خاصی‌ داری که بتونی‌ این محصول رو برای کاربران دیگه غیر از ورزشکار‌ها سازگار کنی‌؟

حتما... به نظرم توی طراحی، آدم نمیتونه بره یک گوشه و بگه خوب من می‌خوام این چیز رو طراحی کنم و فکر کنه که ایده اون به درد بقیه هم می‌خوره. برای همین من همیشه سعی‌ می‌کنم گوشم باز باشه و نیاز‌های بچه ها و ورزشکاران رو بشنوم و محصول رو برای اونا طراحی کنم چون اونها می‌خواهند ازش استفاده کنند. و مطمئنا لباس پلیس با لباس ورزشکاران خیلی‌ فرق داره ، ولی وقتی‌ پلیس با ما تماس گرفت اونها هم از همون نمونه ای که ما برای ورزشکاران ارائه داده بودیم خوششون اومده بود و تماس گرفتند گفتند که اگر بتونیم چند تا پروتوتایپ براشون بفرستیم، و ما این پروتوتایپ‌ها رو با رنگ پلیس، و تمام مشخصاتی که می‌خواستند براشون تهیه کردیم و فرستادیم و اونها یک مقدار از نظر ایمنی و راحتی‌ روی پروتوتایپ ها کار کردند و بعد از چند ماه لباس رو قبول کردند و امروز یک دانشجوی پلیس محجبه‌ در استرالیا از این لباس در تمریناتش استفاده می کنه.

به نظرت سخت‌ترین مرحله تولید چی‌ هست؟

سخت‌ترین مرحله تولید این هست که وقتی‌ آدم جوون هست همه ممکن یک جورایی جدی نگیرنش . دوم اینکه وقتی‌ تجربه نداری و تازه داری شروع میکنی‌ مرتب اشتباه میشی و باید همش از اشتباهاتت درس بگیری، و آدم باید سعی‌ کنه این اشتباهات رو کم کم از بین ببره و سومین چیز که به نظرم سخت‌ترین چیز بود، این هست‌ که وقتی جوون هستی بودجه زیادی نداری و می‌خوای با بودجه کم اون چیزی که تو سرت هست رو با یک کیفیت خیلی‌ عالی‌ به اجرا در بیاری و لازم داری با کسی‌ کار کنی‌ که بتونه اون چیزی که تو توی سرت داری و یا روی کاغذ کشیدی رو به واقعیت برسونه و برای تولید متوجه بشه. وقتی‌ میزان تولیدت کم و محدوده, سازنده هاجدی نمیگیرنت چون تولید کم با کیفیت بالا سخت تر و طولانی تر هست. در نتیجه ‌همش باید دنبال سازنده‌ها بدوی چون کارت برای اونها سود زیادی نداره باید ازشون بخواهی که کار آخری که بهت تحویل میدهند کاری باشه که واقعا خودت می‌خواستی.

هیچ برنامه داری که بتونی‌ در دراز مدت قیمت ResportOn را کاهش بدی، چون ممکن که این محصول با قیمت ۶۰ دلار برای خیلی‌ از زنان و دختران ورزشکار مخصوصا تو کشورهای اسلامی غیر قابل پرداخت باشه؟

اگه نظر شخصی‌ من رو بخوای من دوست دارم که اصلا مجانی‌ این محصول رو به همه بدم و از همون اول اصلا هدف من این نبود که بخوام پول بسازم و از همون فروش‌های اول احساس بدی داشتم که دارم از این کار پول درمی آرم ، چون تنها هدف من این بود که این بچه ها رو روی زمین ورزش ببینم که وقتی‌ این اتفاق افتاد من به هرچی‌ می‌خواستم درخودم رسیدم. اما سرمایه گذارم که خودش یک آدم اقتصادی هست همیشه به من می گفت که اگه تو یک ایده داری که میدونی‌ می‌تونه باعث کمک به دیگران بشه و باعث بشه زندگی‌ بهتری داشته باشند و اگه بخواهی بهشون کمک کنی‌ باید بتونی‌ کمپانی ات رو بچرخونی و برای اینکار باید پول در بیاری. برای اینکه این محصول تو کانادا تولید و پخش می‌شه قیمت اش ‌ ممکنه که یک مقدار بالا باشه مخصوصا برای کشورهایی که ارزش پولشون از دلار کمتره، با این حال من سطح سود خودم رو تا جائی‌ که تونستم پایین آوردم که بتونم محصول رو با همین قیمت نگه داریم. و اگر با محصولات مشابه که در بازار هست مقایسه کنیم تقریبا در محدوده همین قیمت ها هستند . ۱۰۰% دوست دارم که وقتی‌ در کشورهای دیگر هم پخش شد بتونیم قیمت‌های پایین تری برای اونها داشته باشیم. تعدادی از فرشنده‌های بزرگ از خاور میانه با ما تماس گرفته اند که نماینده فروشنده لباس در اون کشورها باشند و مطمئن هستم راه هایی هست که بشه قیمت رو برای اونها پایین تر آورد.

چه آینده ای برای خودت و شرکتت در چند سال آینده ترسیم میکنی‌؟

ما در حال حاضر می خواهیم شروع کنیم که کارمند و طراح‌ استخدام بکنیم، چون الان خیلی‌ از کارهایی که ربطی به طراحی نداره رو من خودم باید انجام بدم و دوست دارم که فرد دیگه ای که این کارها رو بلده و دوست داره رو استخدام کنم تا من بتونم به طراحی برگردم، همینطور در آینده نزدیک تصمیم داریم که از دانشگاه‌ها کار آموز بپذیریم.

هیچ وقت نمی تونم فکر کنم که دقیقا در چند سال آینده چه اتفاقی‌ میافته ولی‌ من خودم دوست دارم که کارهای دیگه و پروژه‌های دیگه برای بهتر شدن شرایط زندگی‌ مردم چه ایرانی‌ و چه خارجی‌ رو اجرا بکنم. در تمام طول دانشگاه هم دوست داشتم موضوعاتی رو انتخاب کنم که نه فقط از طریق زیبایی بلکه از نظر کاربردی بودن به بهتر کردن زندگی‌ در یک جامعه کمک کنند، و دوست دارم که سوژه بعدی من هم همینطور سرو صدا کنه و چند تا زندگی‌ کوچک دیگه رو هم بهبود ببخشه.

همه نام الهام سید جواد رو با ResportOn می شناسن ولی‌ ما در بیوگرافی تو خوندیم که دو تا محصول دیگه هم طراحی کردی که جایزه‌هایی رو به خودشون اختصاص دادند میتونی‌ اونا رو به طور خلاصه معرفی‌ کنی‌؟

اولین پروژه که Flocoov بود که یک چیز پوشش مانندی هست که برای مادرانی طراحی شده که می خواهند در محل های عمومی به کودک خود شیر بدهند، این پوشش یک حریم خصوصی و صمیمی‌ ایجاد می‌کنه که مادر میتونه روی شونه بیندازه و به راحتی‌ به بچه شیر بده. پارچه ای که برای طراحی این لباس استفاده شده خیلی‌ از مشکلاتی که پارچه های مشابه برای این کار دارند رو بر طرف می‌کنه، جنس پارچه طوری انتخاب شده که به بچه اجازه میده نور داشته باشه و نفس بکشه، و همینطور برای مادر‌های جون بین ۲۰-۳۵که تو مد هستند طراحی شده که بشه بطور زیبایی روی شانه مادر قرار بگیره و بعد از شیر دادن میتونه‌ به ۲۵ مدل مختلف استفاده بشه، و دیگه لازم نیست مادر اونو ببنده و بذاره تو کیف بچه. پروژه دیگه که اصطبل نام داره، یک پروژه گروهی و سه نفره بود و پایگاهی بود برای کامپیوترهای شخصی، مثلا موقع استفاده از لپ تاپ، ممکن لیوان آب کنار اون بریزه روش، و سیم هاش ولو هستند، و داغ می‌شه و از این جور اتفاقات، این پایگاه میره زیر کامپیوتر و به راحتی هم توی کیف جا میشه، و این مشکلات کامپیوترهای شخصی‌ رو حل میکنه .

هیچ پیشنهاد خاصی‌ برای طراحان جوون مثل خودت که تازه دارند فارق التحصیل میشند و ممکنه به این زمینه علاقه داشته باشند داری؟

چیزی که برای خود من جالب بود این بود که از همون اول همه در دانشگاه به ما می گفتند که اگه آمدید اینجا که بخواهید پول بسازید و برید بیرون دانشگاه و پولدار بشید لطفا از اینجا برید! چون اینجا نه پولی‌ هست و نه کار زیادی بیرون از اینجا منتظر شماست. وقتی‌‌ هم که فارغ التحصیل شدیم ۸۰% بچه‌هایی که باهم از دانشگاه اومدیم بیرون وارد کارهای دیگه و غیر از طراحی شدند، البته نمی‌خوام منفی‌ باشم و فقط می‌خوام واقع بین باشم، و از اون ۲۰ % هم نصف شون به صورت تکنسین کار می کنند یعنی‌ یا نقشه میکشن، یا مدلسازی و یا کارهای کامپیوتری رو انجام می دهند و خودشون طراحی مستقیم نمی کنند. این چیزی هست که همه باید بدانند و فکر نکنند که حالا چون طراحی خوندند بعد از دانشگاه حتما ‌ طراحی خواهند کرد مگر اینکه بتونن کمپانی خودشون رو باز کنند که اونهم ریسک‌های خودش رو داره و حتما باید کمک‌های مختلف، مخصوصا کمک مالی و کمک قانونی داشته باشند که بتونند کار رو به پیش ببرند، و حواسشون باشه که بی‌ برنامه این کار رو شروع نکنند که ممکنه فقط باعث خرج و بدبختی براشون بشه.

ولی‌ چیزی که از اون اول به ما نگفتند این بود که هرچی‌ که تو دانشگاه هست خیلی‌ تئوریک هست و چیزی که توی دنیای کار میبینی‌ ربطی به دانشگاه نداره و دو دنیای کاملا متفاوت هستند. برای همین از همون اول سوژه‌هایی که انتخاب می کنند سوژه‌های مختلف باشه و خودشون رو با مواد و تکنولوژی‌های مختلف از چوب و پلاستیک و فلز و غیره درگیر کنند، چون هرچه کارهای مختلف تر و متنوع تر در زمینه صنعت انجام بدند کمکی می‌شه که بعدا موقعیت های‌ استخدام بیشتری داشته باشند.

آیا هیچ کتابی‌، فیلمی، شخصی، و یا اتفاقی هست که همیشه در زندگی‌ برات الهام بخش بوده و به عنوان الگو برات قرار گرفته باشه؟

خوب خیلی‌ چیزا هستند که ممکنه برای آدم الهام بخش بوده باشند، ولی‌ شخصی‌ که همیشه برای من الهام بخش بوده و الگوی قشنگی‌ تو ذهن من ساخته پدرم هست، موقعی که من خیلی‌ کوچک بودم پدرم فوت کردند. و همون کوتاه مدتی‌ هم که شناختمش به عنوان الگو انتخاب کردمش ، چون اون شخصی‌ بود که همیشه دوست داشت به همه کمک بکنه و وجودش یه فرقی‌ داشته باشه و این همیشه الگوی ذهن من شده. و الهامی که الان هستم و باعث افتخار پدرم شدم به خاطر اینه که مطمئنم که اگه چیزی از خدا بخوای و قصد تو هم مثبت باشه به اون چیزی که می‌خوای و به اون جائی‌ که تصمیم داری میرسی‌.

چه احساسی‌ بهت دست داد وقتی‌ که چند ماه پیش فدراسیون فوتبال دختران ایرانی‌ رو از شرکت در مسابقات جام جهانی‌ به خاطر پوشش اسلامی شون محروم کرد؟

خیلی‌ ناراحت شدم مخصوصا به این دلیل که چند ماه قبل از اون با مسئول کل یونیفورم‌های ورزشی در ایران تماس گرفتم و بالاخره تونستیم ایشان را ببینیم، و گفتند که تمام لباس‌هایی که بچه ها در ورزشهای مختلف دارند از طرف فدراسیون‌های مختلف تائید شده و هیچ نیازی به یک کمپانی از خارج ندارند که بخواد کمکی‌ بکنه و بخواد طرحی رو بهشون بده! و من واقعاً برای فروش محصول نرفته بودم، بلکه چون واقعاً به ایرانی‌ بودنم افتخار می کنم دوست داشتم که اول از همه هم وطنم این لباس رو مورد استفاده قرار بده و این محصول برای کشور خودمون باشه، و من با این نگرش جلو رفتم، تو ایران به هر دلیلی‌ که هست این بچه ها لباس مناسبی ندارند که بتونند به طور حرفه ای در مسابقات بین المللی شرکت کنند برای همین، در اين جريان فقط استعدادهای این بچه هاست که داره پایمال می‌شه چون فیفا میگه لباستون خوب نیست و مسئولین ایرانی‌ هم میگن این لباسها خوبه و ماهم هیچ دسترسی‌ نداریم که به طور مستقیم لباس رو به تیم‌های ورزشی برسونیم چون اجازه باید از بالا داده بشه و می تونید احساس کنید که چقدر ناراحت بودم وقتی‌ این صحنه‌ها رو دیدم، ولی‌ متاسفانه یک چیز‌هایی هست که تو قدرت آدم نیست و نمیتونی‌ اونها رو عوض بکنی‌، تنها چیزی که هست اینکه می دونیم خدا هست و هرچیز‌ی به یک علتی هست و باید بریم جلو ببینیم که بالاخره آخرش چی‌ می‌شه. ولی‌ من تمام تلاش خودم را می‌کنم که این لباس بالاخره در دسترس هموطنان خودم هم قرار بگیره.

در آخر الهام دوست داشتنی که با لهجه شیرینی تلاش می کند که کاملا فارسی صحبت کند می گوید که من شخصاً یک ایرانی‌ هستم و به ایرانی‌ بودنم افتخار می‌کنم و هر جای کره زمین هم که باشم از همه ایرانی‌‌ها می‌خوام که پشت هم رو داشته باشند چون هر کاری که بکنیم و هر جائی‌ که باشیم در نهایت ایرانی‌ هستیم و اگه بعضی‌ جاها ایرانی‌‌ها از هم فرار می کنند ما اینکار را نکنیم و هرجا که هستیم از هم حمایت کنیم و به خارجی‌‌ها نشون بدیم که ایرانی‌ بودن یعنی چی‌! و در همین حین هم کاتالوگ های فارسی را که برای فدراسیون های ایرانی تهیه کرده بود و فرصت استفاده از آنها به او داده نشد را به ما نشان می داد.

برای پشتیبانی‌ و قرارگیری در جریان آخرین اخبار محصول Resporton و این طراح جوان می توانید به صفحه فیس بوک وی با نام ResportOn-Sports Hijab مراجعه کنید.

همچنین مقالات مربوط به Resporton را می توانید در رسانه‌ های زیر مطالعه نمائید:

منبع گزارشگر طراحی صنعتی

 

لینک مطلب:http://idreporter.com/interview-archive/item/671

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 13:40  توسط محمد عبادی  | 

محمد فاتحی

در تاریخ 21 اردیبهشت ماه سال 1390، ساعت 19:15 مصاحبه گزارشگر طراحی صنعتی با آقای محمد فاتحی، طراح و مؤسس استودیو طراحی دکمه در محل استودیو دکمه آغاز گردید و این گپ دوستانه تا ساعت 21 ادامه داشت. مطالب زیر گزیده ای از صحبت های مطرح شده در این مصاحبه می باشد که به حضورتان تقدیم می گردد.

قبل از آغاز متن مصاحبه گزیده ای از بیوگرافی ایشان برای آشنایی بیشتر مخاطبان ارائه می گردد:

نام : محمد

نام خانوادگي : فاتحي

تاريخ تولد : 1357

محل تولد : تهران


تحصیلات:

  • كارشناسي طراحي صنعتي - دانشكده هنر و معماري - دانشگاه آزاد اسلامي
  • كارشناسي ارشد طراحي صنعتي - دانشكده هنرهاي كاربردي - دانشگاه هنر

سوابق پژوهشی و آموزشی :

  • مدرس دانشگاه هنر
  • آموزش مدلسازی و حجم سازی در کارگاه مجسمه سازی ایستا
  • آموزش نرم افزارهای مدلسازی و رندرینگ سه بعدی
  • فعاليت در كميته پژوهش و كميته انتشارات انجمن مجسمه سازان

سوابق حرفه ای :

  • فعالیت در زمینه طراحی داخلی و طراحی محصول در شرکت های طراحی :

پلاس پارت ، ویرا و فرمینیک به مدت 2 سال

فعالیت های هنری:

  • عضويت در انجمن مجسمه سازان ايران از سال 1378
  • نمايشگاه گروهي تلویزیون گالري محسن . تهران . 1389
  • نمايشگاه گروهي آشپزخانه گالري محسن . تهران . 1389
  • نمايشگاه گروهي . دوسالانه مجسمه هاي شهري . گالري برگ . تهران . 1389
  • نمايشگاه گروهي . جشنواره بين المللي كارتون . بوستون . آمریکا 1389
  • نمايشگاه گروهي . فستيوال بين المللي كارتون و كاريكاتور . رتردام . هلند 1389
  • نمايشگاه گروهي . هفتمين نمايشگاه تصوير سال . خانه هنرمندان . تهران . 1388
  • نمايشگاه انفرادي . خانه هنرمندان . گالري ميرميران . تهران . 1388
  • نمايشگاه انفرادي . خانه كاريكاتور . تهران . 1386
  • نمايشگاه گروهي . دوسالانه مجسمه سازي . موزه هنرهاي معاصر . تهران .

چرا دكمه ديزاين؟

دکمه یکی از چند واژه ای بود که من همیشه دوست داشتم یه جایی ازشون استفاده کنم. با توجه به نوع کاری که ما شروع کرده بودیم و اینکه دکمه تو بسیاری از پوشاک و محصولات مشابه از گذشته دور تا الان به همون شکل استفاده میشه، من هم این واژه رو انتخاب کردم.

در دکمه چكار مي كنيد؟

کار اصلی ما تو دکمه، طراحی و ساخت کیف های دست ساز ( نه دست دوز ) اون هم به میزان محدود هست. هر چند که در طی این مدت محصولات جانبی دیگری هم طراحی و تولید کردیم و البته خواهیم کرد، اما کار ما طراحی و ساخت محصولات چرمی هست.

آيا از قبل آشنايي با این کار داشتيد؟

بله. تا حدودی آشنایی داشتیم و دلیل انتخاب این نوع محصولات هم به همین خاطر بود. ما مدتی به عنوان کارآموز تو چند تا واحد تولیدی کیف و کفش شروع به کار کردیم. هر چند هیچ بخشی برای آموزش تو این کارگاه ها وجود نداشت و ما به شکل کاملا تجربی با مهارت های این کار آشنا شدیم که البته بسیار دشوار هم بود.

از زمانی که شروع به فعالیت تولیدی کردیم، تازه بسیاری از مطالب تئوری را از نزدیک لمس کردیم، تازه فهمیدیم محدودیت های تولید یعنی چی؟ طراحی برای تولید یعنی چی؟ استفاده بهینه از امکانات یعنی چی؟ تحقیق قبل از پروژه یعنی چی؟ گرفتن بازخورد از مصرف کننده یعنی چی؟

چرا توليد كيف؟

گرایش و علاقه اصلی خود من طراحی و ساخت مبلمان هست اما چون شرایط و امکانات لازم برای فعالیت جدی و حرفه ای تو این زمینه هنوز در دسترس نبود، به همین خاطر به سمت طراحی و تولید کیف و محصولات مشابه که امکاناتش برای من بیشتر مهیا بود رو آوردم. البته هر زمانی امکان فعالیت در زمینه مبلمان هم فراهم بشه حتما این کار رو خواهم کرد.

بزرگترين ترس قبل از شروع کار برای شما چی بود؟

شاید بشه گفت بزرگترین ترس قبل از شروع ، امکان اجرایی شدن طرح ها و ایده ها با کیفیت مطلوب بود. اینکه محصولات ساخته شده چقدر با طرح های اولیه همخوانی دارند و چه میزان از فرایند تولید تحت کنترل ما خواهد بود.

پیدا کردن همکار و هم تیمی یکی از دغدغه های جدی من در شروع کار بود. آشنایی و همکاری با خانم زهرا احسان که رشته تخصصی شون صنایع دستی هست کمک زیادی به شکل گیری اولیه دکمه کرد. در واقع تلفیق دو نوع رویکرد و دیدگاه متفاوتی که ما داشتیم باعث شد که دکمه به این شکل دربیاد.

الگو يا پلان شما قبل از شروع كار چه بود؟

متاسفانه در برخی محافل مفهوم واژه "تولید" با "تولید انبوه" یکی شده است. دغدغه اجرایی شدن ایده ها و اینکه به شکل اتودهای دستی یا رندر باقی نمونند و از طرفی آشنايي با فعاليت طراحان بین المللی كه آثار و طرح هاي خود را حتی در قالب يك نمونه توليد می کردند "self made product" و یا کارهاشون را بصورت پروتو تایپ ارائه می کردند، باعث شد تا فعالیت خودمون رو با این الگو ها آغاز کنیم. یعنی تولید، یا به عبارتی خلق ایده ها به تعدادی محدود. این نگرش الگوی اصلی ما در شروع کار بود.

شاید بزرگترین لذت های یک طراح، این هست که محصولی که طراحی کرده رو در دست مصرف کننده ببینه و این همیشه آرزوی من بوده چیزی که طراحی می کنم رو در حال استفاده و در دست خریدارش ببینم.

بازار هدف شما چه بوده است؟

بازار هدف ما افرادی بودند که محصولات مورد نظرشون رو به راحتی در بازار فعلی پیدا نمی کنند. یکسری پیش فرض هایی از ابتدا داشتیم که بعد از تماس با مصرف کنندگان، تاحد زیادی تغییر کرد و پس از مدتی متوجه شدیم که چه قشری با چه سطح درآمد یا سبک زندگی جذب محصولات دکمه می شوند. ما سعی کردیم با تعریف حوزه طراحی، نیازهای گروه مورد نظر رو تامین کنیم. البته با گسترش محصولات دکمه این بازار هدف هم در حوزه های دیگری توسعه پیدا خواهد کرد.

هیچ وقت این جمله آقای وثوقی رو فراموش نمی کنم که "ما اگر در ایران مرسدس بنز نمی تونیم تولید کنیم لااقل یک نیمکت خوب می تونیم طراحی و تولید کنیم".

آیا شما طراحی سفارشی هم دارید؟

بله. بخشی از فعالیت های استودیو طراحی دکمه به همین طراحی های سفارشی اختصاص پیدا می کنه. این رویکرد در حال حاضر در بسیاری از حوزه های مربوط به پوشاک و لوازم مربوطه رایج شده است. برای بسیاری از مصرف کنندگان اختصاصی بودن محصولی که استفاده می کنند اهمیت زیادی دارد. احساس تعلق و مالکیت نسبت به محصول برای مصرف کنندگان امروزی با وجود محصولاتی که تولید انبوه میشن ، پر رنگ تر شده است. ما در برخی موارد سفارش دهنده محصول رو در فرایند طراحی هم شریک می کنیم.

شما ایده های خود را بر چه اساسی بدست می آورید؟

برخی از این ایده ها بر اساس نیازهایی خریداران و سفارش دهندگان محصولات ما شکل می گیرن. برخی از اونها با الهام از سایر محصولات، المان ها و نمادهای بومی مثل قفل های ایرانی و برخی هم ایده های شخصی طراح و یا تیم طراحی هستند در استودیو ما ایده ها و آثار، بر اساس پتانسیل موجود، میزان موفقیت طرح و بازخورد مخاطب ادامه حیات می دهند.

متاسفانه در بعضی محافل تعریف بسیار بسته و محدودی از طراحی صنعتی ارائه میشه که باعث گرایش گروهی از دانشجوها به سمت پروژه هایی می شه که به علت پیچیدگی و فقدان دانش و تکنولوژی مربوطه نه توان اجرای شدن رو دارند و نه نیاز مخاطب رو برطرف می کنند. کارهای به ظاهر پیچیده و بزرگی که در نهایت به شکل یه مدل سه بعدی باقی می مانند .

شما چگونه با مخاطب خود در ارتباط هستید؟

بخش عمده ی ارتباط ما با مخاطب از طریق اینترنت هست اما به لحاظ کیفی بهترین نوع ارتباط با مخاطب در زمان برگزاری نمایشگاه های دکمه و زمانی است که امکان گفتگو و تبادل نظر حضوری با مخاطب فراهم می شود.

پیشنهاد من به بچه های طراحی صنعتی اینه که طرح ها و ایده های خودشون را با هر امکان و بضاعتی که دارند تولید کنند. در واقع ما باید تلاش کنیم تا از بلند پروازی هامون کم و به عمل گرایی اضافه کنیم.

تبدیل یا استفاده از المان های فرهنگی در ایده های شما به چه صورتی است؟

استفاده از این المان ها و موراد مشابه در کارها تا حد زیادی تعمدی بوده چون من شخصاً علاقه مندم که از هویت بومی در کارهامون استفاده بشه. در واقع ما نمی خواهیم که از المانهای بومی صرفا به شکلی سمبلیک استفاده کنیم. ترجیح ما بر اینه که این هویت بومی در کارمون نهفته باشد و در بستر مناسب حامل فرهنگ بومی ما هم باشه.

شما با مسئله کپی رایت محصولاتتون چگونه برخورد کرده اید؟

کپی رایت یکی از معضلات بزرگ طراحان در ایران است. ما پیگیر ثبت کارهامون هستیم و اقدامات لازم را هم انجام می دهیم. ولی متأسفانه حتی ثبت طرح ها نیز مانع از کپی کارها نمی شود. ما استراتژی های محتلفی برای مقابله با نقض قانون کپی رایت داریم که بخشی از اون از طریق کنترل عرضه محصول و یا تنوع محصولات و ارائه شناسنامه های معتبر به همراه محصول هستند.

مشکل ترین و پرچالش ترین مرحله تولید شما کدام قسمت است؟

تهیه مواد اولیه مرحله مهم و دشواری است. در واقع شناخت چرم و یراق آلات، همچنین آشنایی با مراکز معتبر و مناسب برای تهیه این مواد وقت و انرژی زیادی رو به خودش اختصاص می ده. ولی از مراحل تولید، یکی از بخش های مهم کار "طراحی الگو" کار است. این مرحله می تواند کل فرآیند تولید را کوتاه و کم هزینه تر و یا پیچیده تر و پرهزینه تر کند. مرحله دشوار دیگری که تو فرایند تولید کیف وجود داره، اسمبل کردن قطعات مختلف به نحوی است که محصول از لحاظ فرم و عملکرد مطابق با طرح نهایی باشه.

همیشه کار کردن در کارگاه را دوست داشتم و نمی خواستم دائم پشت کامپیوتر و یا در حال اسکچ زدن باشم. در کارگاه بودن و کارکردن جزء لاینفک روحیه کاری من است.

آیا شما سعی در معرفی خودتون به شرکت های معروف در ایران داشته اید؟

ما تلاشی برای شناساندن خودمان به شرکت های معروف در حیطه ی خودمون در ایران نکردیم. از طرف دیگر با توجه به شناخت ما از برخی از این شرکت ها مطلع هستیم که چیزی به نام طراحی در آنجا وجود خارجی ندارد. واحد طراحی بخشی تشریفاتی است و عملا چیزی در این مراکز طراحی نمی شود و کارها دقیقا کپی مدل های خارجی است. در واقع نیازی به طراحی در این مراکز احساس نمی شود. در ایران خیلی از بچه ها هستند که علاقه مند به فعالیت در این حیطه هستند اما این شرکت ها اساسا مجالی برای فعالیت به این افراد نمی دهند. البته ناگفته نماند که در اکثر مواقع کار خوبی به آنها ارائه نشده است و مقداری از این عدم تمایل شرکت ها برای جذب طراحان، به دلیل ضعف خود طراحان نیز می باشد.

برخورد شما با مسائل محیط زیستی در کارتون به چه صورتی است؟

یکی از اهداف اصلی و اولیه ما ، کار با مواد طبیعی بود. هر چند پروسه شناخت و تسلط به کار با مواد طبیعی خصوصا چرم زمان زیادی می بره و در طی اون مدت ما کار با مواد مصنوعی رو هم تجربه کردیم اما در حال حاضر ما تقریبا تمامی محصولات خودمون را از مواد طبیعی می سازیم و حتی چرمی رو هم که تهیه می کنیم از کارخانه های صنعتی تهیه می کنیم. البته این بخشی از ویژگی کار ما نیز به حساب می آید و باعث تمایز ما با محصولات مشابه در بازار می شود.

شما چگونه خلاقیت در کارهاتون را استمرار می بخشید ؟

ما سعی می کنیم حین طراحی هر مجموعه رویکرد جدیدی رو در کارامون داشته باشیم و از طرفی از امکانات و تکنیک های جدیدی که در اختیارمون قرار می گیره استفاده کنیم. بخشی از این مستمر بودن رو هم از طریق جذب طراحانی با فکر خلاق و متفاوت به تیم طراحی قصد داریم که بدست بیاریم.

مسلماً این کار بدون همکاری خانم احسان و به تنهایی از عهده من بر نمی آمد. در کنار کمک دوستان دیگری چون آقای کسایی گرافیست، خانم نجفی عکاس، آقای فتحی جلالی در مولتی مدیا و وب و خیلی افراد دیگر ... .

اگر الان بودجه زیادی به شما می دادند، چه می کردید؟

سوال جالبیه، باید بیشتر راجع بهش فکر کنم! ولی شاید بیشتر از هر چیزی دلم بخواهد که تجهیزات کارمون را تکمیل کنم. بخاطر اینکه ما الان خیلی از ایده هامون بخاطر عدم وجود تجهیزات لازم در ایران نمی توانیم تولید کنیم. بخاطر همین احتمالاً در اولین اقدامی که می کردیم این بود که تجهیزاتمون رو تکمیل کنیم.

کدوم محصولتان بیشتر از بقیه دوست دارید؟

سوال سختیه. بعضی وقت ها طرح هایی که شما دوست ندارید، از طرف مخاطب خیلی مورد توجه قرار می گیرد و برعکس مدل هایی را که شما خیلی علاقه مندید خیلی مورد توجه قرار نمی گیرن و این در حقیقت نشانه پیچیدگی رفتار مخاطب است. ولی در جواب شما باید بگم از بین مدل های تولیدی ما مدلی رو که هم خودم خیلی دوست داشتم و هم خیلی مورد استقبال قرار گرفت، مدل "ژاژوکه" هست.

اخیرا، ما 2 پیشنهاد برای برگزاری نمایشگاه های گروهی در استرالیا و ایتالیا از طریق دوستانمان داشتیم، ولی ما دوست داریم زمانی این اتفاق بیافتد که با مجموعه ای خوب که خودمون رو هم راضی می کنه حضور پیدا کنیم.

5سال آینده خود را کجا می بینید؟

پیش بینی خیلی سخته... مخصوصاً برای اونهایی که در ایران کار تولیدی می کنند زیرا مؤلفه هایی متغییر خیلی زیاد هستند. ولی اگر با همین روند فعلی پیش بریم من فکر می کنم که تا 5 سال آینده محصولاتمون را با تیم بزرگتری تولید خواهیم کرد و خود ما بیشتر مدیریت و طراحی تولید را انجام می دهیم تا اینکه مستقیما درگیر مراحل ساخت باشیم.

به نظر شما چالش موجود در آموزش آکادمیک طراحی صنعتی ایران چیست؟

متأسفانه یک نگاه دو قطبی در این سیستم آموزشی وجود دارد. در فضای آکادمیک گاهی بیش از حد به مسائل تئوریک تأکید می شه و هیچ عامل بازدازنده ای هم برای تعدیل اون وجود نداره در نتیجه ما افراد زیادی را داریم که تئوریسین های بسیار خوبی اند اما طراح نیستند. از طرفی دیگر تو محیط کار و تولید تاکید زیاد به تجربه و مهارت های فنی و عدم توجه به دانش و علم روز طراحی باعث شده که تکنیسین های خوبی داشته باشیم که سواد و دانش طراحی ندارند.

طراحانی که دوست دارید؟

Tom Dixon ، Josper Morrison Naoto fukasawa ,

فیلم و کارگردان مورد علاقه؟

فیلم : ممنتو . مرد مرده . تیری آیرون

کارگردان : جارموش . کیم کی دووک . فینچر . لینچ . وودی آلن

سبک موسیقی مورد علاقه؟

فولکوریک ( شمال خراسان . ترکمن ) و راک

کدامیک از درسهای دانشگاهی برای شما مفید بود؟

در دوره لیسانس پروژه 3 با خانم دکتر حجازی که همیشه مدیونشون هستم.

متأسفانه اکثر بچه های طراحی صنعتی تا زمانی که در دانشگاه هستند بیشتر درگیر فضای مطالعاتی و دانشگاه هستند و از فضای کار حرفه ای و پروژه های حقیقی به دور هستند، و از نقاط ضعف و قوت خودشون ، تناقض ها و تفاوتهای موجود در محیط آموزش و محیط حرفه ای مطلع نیستند و زمانی با این مسئله مواجه می شوند که فارغ التحصیل شده اند ...

منبع:گزارشگر طراحی صنعتی

لینک مطلب: http://idreporter.com/interview-archive/item/553

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 13:32  توسط محمد عبادی  | 

کارشناسان ارشد طراحی صنعتی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 21:10  توسط محمد عبادی  | 

ID DESIGN

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 20:56  توسط محمد عبادی  | 

آموزش خط بریل و کاربرد آن در طراحی محصول

پس از جنگ جهانی دوم، افزایش قابل توجه معلولین آسیب دیده از نبرد، باعث گردید که توجه به یونیورسال دیزاین، در بسیاری از کشورها علی الخصوص در کشور آلمان، بیش از پیش مد نظر قرار گیرد و به طراحی محصولات و محیط هایی متناسب تر با نیازهای معلولین، سالخوردگان و سایر افرادی که دارای محدودیت های جسمانی بودند منجر گردد که از جمله این کاربران می توان به افراد نابینا اشاره نمود.

خط بریل، شیوه ای از نگارش است که به جای بهره گیری از حس بینایی، از حس لامسه استفاده می نماید. در این شیوه هر کاراکتر حرفی یا عددی، به صورت صفر و یک و یا مسطح و غیر مسطح، در قالب ماتریسی که داری دو ستون و سه سطر می باشد، تعریف می شود که در مجموع، با فراهم آمدن شصت و چهار حالت مختلف، طیف کامل حروف الفبا و اعداد، تحت پوشش قرار می گیرند.

این شیوه از نگارش، در زبان فارسی از چپ به راست و در زبان انگلیسی از راست به چپ خوانده می شود. علایم مربوط به حروف فارسی، انگلیسی و اعداد به ترتیب در تصاویر ذیل قابل مشاهده اند.

حروف انگلیسی بریل

حروف فارسی بریل

اعداد بریل

به عنوان مثال، عبارت "خطر سقوط" با استفاده از علایم بریل فارسی، به صورت زیر نگاشته می شود.

بریل

سهولت درج این علایم در شیوه های مختلف ساخت وتولید با مواد مختلف، آن را به عنوان ارزش افزوده قابل توجهی در طراحی محصول مطرح نموده است. در زمینه تولید محصول با ترموپلاست ها، ترموستینگ ها، فلزات، شیشه و پرسلان، تنها باید به این نکته توجه شود که این نقاط برجسته به عنوان عناصر میکرو، با فرم نیمکره ایجاد گردند. جهت سهولت جدایش محصول از قالب، بهتر است این نقاط به شکل قسمت عرق چین مانندی از کره و با ارتفاعی در حدود چهار پنجم شعاع کره، طراحی گردند تا زاویه و شیب مناسب تری حاصل آید (شکل ذیل)، لیکن در مورد محصولات چوبی، سهل تر آن است که این نقاط را به صورت فرو رفته ایجاد نمود که به طرق مختلفی همچون استفاده از سنبه های ضربه ای یا فرزهای ظریف، قابل حصولند.

استفاده از این علایم و سهولت ایجاد آن بر سطح محصول، نه تنها در سبک یونیورسال دیزاین، که در اینتراکشن دیزاین و طراحی اینترفیس نیز قابل توجه است؛ هرچند در مورد برخی محصولات، می توان به حداقل علایم بسنده نمود، چنان که تنها با لمس نمودن برجستگی کوچک موجود بر روی کلید شماره پنج دستگاه تلفن و یافتن محل آن، می توان موقعیت سایر کلیدها را نیز شناسایی کرد، همان گونه که این نوع علامت گذاری، بر روی کلید ضبط صدا و افزایش صدا در وسایل صوتی نیز کفایت می نماید.

با توجه به موارد مذکور، ارزش طراحی محصولی که بتواند کالاهای موجود را برای افراد نابینا کارآمد نماید، آشکار می گردد: به عنوان مثال می توان ضمن بهره گیری از تکنیک چاپ هلیوگراوور و انتقال ورنی شفاف به صورت موضعی بر سطح برچسب های پی وی سی موجود در بازار، و سپس، نیم تیغ نمودن حروف به صورتی منفک از یکدیگر، به برچسبی کاملا شفاف دست یافت که دربردارنده کلیه حروف و اعداد مورد نیاز نابینایان بوده و به سهولت توسط افراد بینا، بر روی سایر محصولات همچون کلیدهای تنظیم کننده دما، ریموت کنترل ها، بسته بندی کالاها، وسایل شخصی مورد استفاده در کلاس های درس افراد نابینا و مواردی از این دست چسبانده شوند.

با توجه به عملکرد کاربردی حروف بریل، شاید جای مداقه بیشتری در زمینه های مرتبط با زیبایی شناسی مربوط به حس لامسه و حتی سایر حواس پنج گانه کاربر نیز وجود داشته باشد. متاسفانه در بحث های مربوط به مبانی هنرهای تجسمی و یا سبک شناسی و زیبایی شناسی، ندرتاً به مباحثی فراتر از تجربه های بصری کاربر توجه می شود؛ در واقع، بعضاً فراموش می شود که طراحی صنعتی، تنها طراحی بصری نیست، بلکه فضا، احساس و محتوای محصول، قابلیت دریافت از چهار حس دیگر بشری را نیز دارا می باشند. شاید بد نباشد که در برخورد با محصولات مختلف، تنها ادراک و قضاوتی مبتنی بر حس بینایی ارائه نداده و سایر حواس خود را نیز در این امر دخیل نماییم؛ دور از تصور نیست که فردی با چشم های بسته، در حالی که دست خود را به آرامی بر روی رنده آشپزخانه حرکت می دهد، در پی ریتم مداوم پستی ها و بلندی های آن، زیباترین تعریف از واژه زندگی را ادراک نماید: "همانا پس از هر سختی، آسانی است"

تهیه شده در: http://www.newdesign.ir/search.asp?id=908&rnd=9655

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 0:31  توسط محمد عبادی  | 

جنبش ضد طراحی Anti Design Movement

این جنبش در سال 1960 در ایتالیا شکل گرفت و در حقیقت واکنشی بود نسبت به بسیاری از طراحان آوانگارد که گفته می شد این طراحان از نظر زبان مدرنیسم، تأکیدشان بر سبک و زیبایی شناسی و فرم خوب بود، به منظور رسیدن به اهداف بسیاری از تولید کنندگان پیشرو در عرصه  تولیدات صنعتی.

حس نارضایتی مردم، از کاهش ارتباط اجتماعی با لوازم و محیط های زندگی، از طرف طراحی و طراحان، که ناشی از رشد فزاینده ی سرمایه داری شده بود در طول ده ی 50 به اوج خود رسید. همچنین این جنبش به قرینه در بحث های گسترده تر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که در دهه ی 60 گریبانگیر ایتالیا بود مطرح شد.

ضد طراحی پاسخ به راهی است که طراحی مدرن بر پایه مصرف هرچه بیشتر کالاها آن را پی ریزی کرده است. راهی که مردم را مجبور به انطباق با طراحی قرار می داد و راه دیگری برای مصرف کننده باقی نمی گذاشت.

ضد طراحی

پیروان این جنبش، به جای اینکه از طراحی به عنوان جای ابزاری برای فروش بیشتر محصولات استفاده کنند، به دنبال بهره برداری از پتانسیل های اجتماعی و فرهنگی برای اصلاح شیوه های زندگی به منظور ایجاد مردم سالم تر و مولّد تر بودند. جایی که مدرنیسم به دنبال مصرف گرایی و دوام کوتاه محصولات و همچنین شیوع استفاده از رنگ های سیاه و سفید و خاکستری در محصولات بود، این جنبش دنباله روی استفاده از محصولات با دوام و رنگ های غنی در محصولات بود. جایی که مدرنیسم به دنبال یکپارچگی طراحی و خواص مواد گوناگون به عنوان شاخصه خود بود، ضد طراحی به تزئین محصولات و دکوراسیون تمایل داشت.

همچنین این نظریه مدرنیسم که طراحی خوب، طراحی ای است که «فرم آن تابع عملکردش» می باشد، توسط طراحان این جنبش به استهزا گرفته شد و از طریق طنز و تحریف آن، ویژگی هایی برای تبدیل شدن به نشانه های پست مدرنیسم دیده شد.

ضد طراحی

اتوره سوتساس به عنوان معروف ترین طراح جنبش ضد طراحی مطرح شد. طراحان جنبش ضد طراحی، برای بیان نظرات خود، ایده هایشان را در طراحی نمونه های مبلمان، فضای نمایشگاهی و انتشار اعلامیه نشان می دادند.

اتوره سوتساس
Ettore Sottsass

به طور کلی جنبش ضد طراحی سعی در شکستن حرمت بیش از حدّ اشیا داشت. در سال 1972 موزه هنر مدرن نیویورک نمایشگاهی بین المللی تحت عنوان: «ایتالیا: چشم انداز داخلی جدید» برگزار کرد که نشان از طراحی معاصر ایتالیا، با تمر کز بر جنبش رادیکال ضد طراحی بود.

Selena chair
Selene Chair

صندلی Selene توسط Magistretti Vico در سال 1966 از جنس پلی استر تقویت شده ساخته شد. دغدغه ی بزرگ در طراحی صندلی رابطه با فضا و ذخیره سازی بود. به همین خاطر این صندلی به گونه ای طراحی شده که با انباشته شدن روی هم، در فضا صرفه جویی کند که این مسئله برای تولید کنندگان امری مهم تلقی می شود. طراحان مدرن اغلب به عنوان چهره ها قهرمانانه مورد توجه قرار می گیرند؛ ولی جنبش ضد طراحی بر این مسئله تأکید داشت که این تصویر قهرمانانه طراح را بشکند. یکی از این راه ها شرکت دادن مشتری در دروند طراحی بود.

Boalum Flexible Lamp
Boalum Flexible Lamp

چراغ Boalum توسط Gianfranco Frattini و Livio Castiglioni در سال 1960 طراحی شد.
این چراغ از یک لوله خرطوی پلاستیکی، چندین لامپ و سیم داخل آن تشکیل شده، که یک لوله ی نورانی را به وجود می آورد. رشد این لوله و فرم دادن به آن نا محدود است و مالک می تواند آن را دستکاری کند. از آن جا که کاربر می تواند طرح چراغ را به سلیقه خود تغییر دهد، این کار می تواند عاملی باشد که شخصیت قهرمانانه طراح را زیر سؤال ببرد.

Reversible vase
Reversible Vase

یکی دیگر از نمونه ها، گلدان Reversible Vase است که توسط Enzo Mari در سال 1969 طراحی شده است و جنس آن از پلاستیک ABS می باشد. خصوصیت این گلدان این است که می توان آن را وارونه نشان داد که باعث می شود فرم آن با محیط سازگار باشد. طراح این مسئله را مد نظر قرار داده که این ایده مدرن که «طراحی راه حل کاملی ارائه می کند» را غیر ممکن جلوه دهد، به گونه ای که قابلیت مانوور و انعطاف پذیری محصول را سازگار با محیط زندگی کند.

I Sassi
I Sassi

Gilardi در سال 1967 وسیله ای به نام I Sassi به معنی «سنگ» را طراحی کرد که در اصل صندلی ای از جنس پلی اورتان می باشد. در این محصول فرم به گونه ای طراحی شده که همه به چشم سنگ به آن نگاه می کنند، بنابراین فرم آن تقلید از یک جسم طبیعی است. بدیهی است که سنگ سخت و محکم است و این در تقابل با عملکرد یه صندلی که قرار است نرم و راحت باشد قرار دارد. پس دوباره هجوم به کارکردگرایی مدرن را شاهد هستیم و این به عنوان یک تابع ناخوانا در چشم بیننده ظاهر می شود.

Cupboards
Cupboards

Ettore Sottsass طراحی مجموعه ای از گنجه ها را در سال 1966 انجام داد. او در آن زمان طراحی جوان و در ابتدای راه خود قرار داشت. این گنجه ها از جنس تخته سه لا ساخته شده اند. در طراحی این گنجه ها ما شاهد تناقض در آن ها هستیم؛ آن ها عجیب و نفوذ ناپذیر هستند و عمدتا با ورقه های پلاستیکی رنگ و رو رفته پوشیده شده اند. همچنین سطوح تزئینی آن ها با عث تضعیف در فرم آن می شود.

تهیه شده در: http://www.newdesign.ir/search.asp?id=910&rnd=7379

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 0:27  توسط محمد عبادی  | 

مهندسی کانسی

مهندسی کانسی که روشی است برای تبدیل احساسات و تأثیرات عاطفی به پارامترهای تولید، در سال 1970 توسط پروفسور میتسو ناگاماجی (Mitsuo Nagamachi) رییس دانشگاه بین المللی هیروشیما ابداع شد. این روش این توانایی را دارد که احساسات گوناگون را سنجش کرده و رابطه آنها را با خصوصیات تولیدات واقعی نشان دهد. در نتیجه این امکان وجود دارد که تولیدات برای ارائه دادن عواطف و حالات حسی طراحی شده باشند. این روش طراحی امروزه به عنوان یکی از محورهای توسعه حرفه ای توسط جامعه آماری سلطنتی انگلستان اتخاذ شده است.

کانسی چیست؟
کانسی احساسات لحظه ای و عواطفی است که ما هنگامی که در ارتباط متقابل با چیزها مانند محصولات یا سرویس های خدماتی قرار می گیریم، تجربه می کنیم. به مرور زمان ما به صورت خودآگاه از آنچه دوست داریم اطلاع می یابیم ولی ضمیر ناخودآگاه ما از قبل برای استفاده از اطلاعات حسی دریافت شده تصمیم گرفته است و از این اطلاعات روندی منطقی برای توجیه کردن یک تصمیم می سازد.

حس های دریافتی در مورد یک محصول مشخص می تواند هرچیزی باشد: از اشتیاق تا بدگمانی، سرخوشی تا بی علاقگی. در اینجا هیچ درست و غلطی وجود ندارد و هر انچه ما درمورد یک محصول معین احساس می شود، برای هر شخص خاصی دقیقا واقعی و صحیح است.  مهندسی کانسی روش شناخت ساده ایست برای تضمین این مسئله که محصول یا سرویس های مورد نظر، واکنش های احساسی مطلوب را موجب می شوند. مراحل و روش های اجرا به طراح اجازه می دهد که هیجانات و عواطف لحظه ای کاربر را الگو قرار داده و سپس آنها را به المان های طراحی تبدیل نماید.

تاریخچه مهندسی کانسی:
امروزه مردم تمایل دارند تا از محصولاتی استفاده کنند که عملکردی بوده و از نظر فیزیکی کاربردی باشند، همچنین از منظر عاطفی و ذهنی جذابیت داشته باشد. مهندسی کانسی در واقع مطالعه تعامل کاربر و محصول از آن سه نظر است که توجه خود را روی روابط و ویژگی های فیزیکی محصول و تأثیرات حسی آن بر مصرف کننده معطوف می دارد. در نتیجه دانشی به دست می دهد تا چگونه محصولات جذاب تری جهت رضایت کاربران طراحی شود.

در طول تاریخ معمولا سعی می شد در ساخت یک محصول مولفه های عاطفی نیز علاوه بر ارزش های سودمند کاربردی به کار گرفته شود. به عنوان مثال جواهری در حفاری ها کشف شده و مربوط به دوره پارینه سنگی می باشد. همچنین دوران رنسانس مثال خوبی برای آن می باشد. در نیمه قرن 19 میلادی، ایده زیبایی شناسی گسترش داده شده و وارد مفاهیم علمی شد، چارلز ای اسگود (Charles E Osgood) توانست روش های گوناگون معنایی خودش را درباره دریافت های مردم از یک محصول مصنوع را رشد و توسعه دهد. چندسال بعد در 1960، پروفسور "شیگرو میزونو" (Shigero Mizuno) و "یوجی آکاو" (Yoji Akao) نوعی مهندسی را به منظور ارتباط برقرار کردن میان احتیاجات مردم و تولید محصولات رشد دادند. این روش "وضعیت کیفیت کارکرد" (QFD) نامیده شد.

روش دیگر در زمینه کیفیت محصول "مدل کانو" در اوایل دهه 80 میلادی، توسط پروفسور "نوریاکی کانو" (Noriaki Kano) از دانشگاه توکیو گسترش یافت. این متد اهمیت ویژگی های یک فراورده را برای رضایت کاربر در نظر می گیرد که یک تکنیک ناب بازاریابی است و میزان نسبی برقراری ارتباط یک محصول یا خدمات را به وسیله آنالیز کردن قضاوت کلی کاربر ارزیابی می نماید.

اما این تلاش ها توسط مهندسی کانسی (KE) کامل شد؛ این روش که در واقع مهندسی حسی می باشد، در اوایل دهه 70 میلادی در ژاپن پیشرفت یافت و امروزه به طور گسترده ای میان کمپانی های ژاپنی رواج دارد. دهه 90 میلادی شروع گسترش مهندسی کانسی در ایالات متحده آمریکا می باشد.

دستورالعمل مهندسی کانسی:
با توجه به مطالبی ذکر شده، می توان مهندسی کانسی را به عنوان یک سبک روش شناسی (متدلوژی) در زمینه مهندسی عاطفی (Affective engineering) مطرح نمود. برخی از محققان سعی کرده اند تا محتوای این متدلوژی را تعریف نمایند.

"شیمیز و همکاران" (Shimizu et al) توضیح دادند که مهندسی کانسی به عنوان یک ابزار و وسیله جهت پیشرفت تولید به کار می رود و دارای قواعدی به شرح زیر است: تعیین و تشخیص خواص محصول و تعیین رابطه میان آن خصوصیات و استفاده از آن جهت طراحی صفات مشخصه.

به عقیده محقق دیگر "ناگاساوا" (Nagasawa) که یکی از پیشگامان مهندسی کانسی است، سه نکته مهم در این روش وجود دارد:

1- چگونه به طور صحیح عواطف و احساسات کاربر درک شود.
2- چگونه عواطف درک شده به درستی منعکس شده و تبدیل به طراحی محصول شود.
3- چگونه یک سیستم و سازمان برای اجرای طراحی جهت دار کانسی خلق شود.

اینک برای نمونه مثالی از قهوه ساز به عنوان یک محصول ذکر می گردد:

کانسی

شما در مورد این قهوه ساز بالا چه احساسی دارید؟ آیا به نظرتان می رسد که این محصول معتبر و قابل اعتماد است؟ و یا این احساس را دارید که مدرن و امروزی است؟

پاسخ های داده شده در واقع فقط به صورت حسی است که محصول به مصرف کننده نشان می دهد و بدون نگاه کردن به کیفیت ساخت یا دفترچه راهنمای آن حاصل شده است.

حال ببینید که شما چه حسی نسبت به این قهوه ساز دارید؟

کانسی

آیا فکر می کنید که قابل اعتمادتر و مدرن تر از محصول بالا می باشد؟
چواب درست یا غلطی وجود ندارد، بلکه تماما به پاسخ دهنده بر می گردد که به عنوان یک شخص منحصر به فرد طبق تجربیات گذشته و آنچه که او را از نظر عاطفی جذب می کند، چه جوابی خواهد داد.

چرا از مهندسی کانسی استفاده می شود؟
امروزه و در دنیای تجارت، طراحی و توسعه تولیدات و خدمات جدید کاری بس دشوار است که آمار شکست ها در مقایسه با موفقیت ها بسیار بیشتر می باشد. مهندسی کانسی به طور عمده ای احتمال خطا را در تولیدات جدید و توسعه خدمات کاهش می دهد. همچنین توسل به پژوهش های عاطفی برای تضمین تولیدات و خدمات جدید، غالبا موجب کاهش زمان فروش در بازار می گردد.

منابع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Kansei_Engineering 
http://instinctivechoice.co.uk/Article/23/What_is_Kansei_Engineering

منبع: http://www.newdesign.ir/search.asp?id=941&rnd=9805

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 19:55  توسط محمد عبادی  | 

بیومورفیک Biomorphic یا بیومورفیسم


بیومورفیسم

واژه بیومورفیک از ریشه کلمات یونانی "بیو" به معنای زنده و "مورف" به معنای فرم تشکیل شده است.
 
بیومورفیک در مجسمه سازی: از دهه ی 1930 میلادی در ادامه ی فعالیت های مجسمه سازانی چون هانس آرپ، هنری مور و کنستانتین برانکوزی در رسیدن به مفاهیمی خاص از طبیعت، چون ”زنده بودن“ ، ”رشد“ ، ”قوانین طبیعت“ و ”قدرت تصمیم“، کشش وسیعی به طرف ارگان های طبیعی و مظاهر و مفاهیم طبیعت ایجاد شد.

اصطلاح ”مجسمه های بیومورفیک“ برای اولین بار در سال 1936 توسط آلفردبار (Alfred, H, Barr) به کار گرفته شد. هرچند ریشه ای بسیار قدیمی تر داشت: ”مانند طبیعت خلق کردن“.

درهر حال از دهه ی 30، هنرمندانی به شیوه بیومورفیک، دست به آفرینش مجسمه هایی زدند که شکل یا مفاهیم آنها مستقیماً از طبیعت می آمد. هنرمندانی چون کارل هارتونگ ((karl Hartung در آلمان، هنری مارتین (Henri Etiene Martin) در فرانسه،آلشیا پانلبا( Alicia Panelba )در بوینس آیرس (Buenou Aires).
 
بیومورفیک در طراحی صنعتی: برای ریشه یابی ”بیومورفیک“ در طراحی، باید به گذشته های بسیار دور رجوع کرد. زمانی که انسان به طبیعت نگاه می کرد از آن الهام می گرفت و مانند آن می ساخت؛ زمانی که تنها معلمش برای ساختن وسایلی که نیازهایش را برطرف می کرد و به آرزوهایش پاسخ می داد، طبیعت بود: ”به مانند طبیعت“.

بیومورفیک در غالب جنبش های مشخص را می توان مربوط به دهه ی 40 میلادی برگزاری مسابقه و نمایشگاه موزه ی هنر مدرن نیویورک با عنوان ”طراحی بیومورفیک برای تجهیز خانه“ (1942م) دانست. زمانی که خط های ملهم از ”طبیعت پیچان آرنوو“ با ”منطق گرایی“ فونکسیونالیسم تلفیق شد و طراحان پس از چند دوره تجربه ی الهام از عملکرد و فرم های طبیعت ـ خصوصاً برای بهینه سازی حرکت وسایل نقلیه، از خودرو و هواپیما گرفته تا کشتی ها و زیردریایی ها ـ به استفاده از فرم ها و شکل های طبیعت در طراحی محصولات و لوازم زندگی انسان ها روی آوردند. در این بین، رشد صنعت و تکنولوژی مواد و روش های ساخت نیز تأثیر به سزایی در شکل گیری فرم های بیومورف داشت. ساخت و تولید انواع پلاستیک هایی که به سرعت به شکل های مختلف ساخته می شدند، برش و شکل دهی کنترل شده ی کامپیوتری، قالب گیری های به صرفه تر فلزات نسبت به گذشته، همه از جمله مواردی بودند که دنیای طراحی را به سوی ایجاد خط ها و انحناهایی بردند که به صورتی منطقی و متناسب شده، از جانداران برگرفته می شد. خطوط راست و گوشه دار که مصنوعی به نظر می رسیدند، در آن جایی نداشت و بافت های به کار رفته برای سطح محصولات، لزوماً شبیه به بافت های طبیعی نبود. اما از نظر بصری، رنگ و رویه ی این محصولات یا با الهام از طبیعت طراحی می شد و یا مستقیماً از طبیعت شبیه سازی می گردید.

بیومورفیک را اینگونه تعریف می کنند: ”سبکی در طراحی که در آن، شیء طوری فرم و شکل داده می شود که یک موجود یا مخلوق ارگانیک و زنده را بازنمایی کند.“

از طراحان شاخصی که بیومورفیک را چهارچوب دار کرده و قوام بخشیدند، می توان به لوئیجی کولانی (Luigi Colani)، مارک بیلی (Mark Bayley)، فیلیپ استارک (philippe Starck) و ایسامونوگوچی (Isamono Gochi) اشاره کرد.

منبع: طراحی صنعتی ایرانی

برای رفتن به لینک مطلب اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 22:25  توسط محمد عبادی  |